دنیای اسراء

شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۰، ۰۷:۵۰ ب.ظ

رسول خوبی ها

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

 

 

غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرهنِ مشکیشو، زهرا (علیهاالسلام)
به جای مادرش، می پوشه امشب!



حسن علیه السلام، این سید جوانان اهل بهشت، این خلق نیکوی محمدی، این اسطوره صبر و بندگی، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ایستاده و با جگری تفتیده از نامهربانی دشمن خانگی اش، عزم پر کشیدن تا بی کران عرش خدا را دارد.

 

 رحلت پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت سبط اکبر ایشان امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد

 

 



نوشته شده توسط اسراء افسری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

پیوندها
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی

رسول خوبی ها

شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۰، ۰۷:۵۰ ب.ظ

سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

 

 

غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرهنِ مشکیشو، زهرا (علیهاالسلام)
به جای مادرش، می پوشه امشب!



حسن علیه السلام، این سید جوانان اهل بهشت، این خلق نیکوی محمدی، این اسطوره صبر و بندگی، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ایستاده و با جگری تفتیده از نامهربانی دشمن خانگی اش، عزم پر کشیدن تا بی کران عرش خدا را دارد.

 

 رحلت پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت سبط اکبر ایشان امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۰۱
اسراء افسری

اسراء

نظرات  (۴)

سلام به اون اهل دلی که بی ریا و با صفاست
قلب پر از محبتش همیشه با یاد خداست
دور باشه از وجودتان هرچی غم و هر چی بلاست
گفتم سلامی عرض کنم نگی فلانی بی وفاست.
پاسخ:
بووووووووووووووووووووووس
منم این روزو تسلیت میگم
چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک بهمرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت

مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت..
خیلی با حالی واقعا هم هنرمندی وهم اهل دل، صفای مرامت
پاسخ:
فدات مینا جون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی